پولس رسول که بود About Paul the apostle

antonio del castillo y saavedra cc3b3rdoba 1616 cc3b3rdoba 1668
antonio del castillo y saavedra cc3b3rdoba 1616 cc3b3rdoba 1668

مسیحیان اولیه (7) پولس رسول

پولس رسول یا به قول ما رابی شائول ، تقریبا در یک زمان با عیسی مسیح خداوند متولد شد ، اسم اصلی او شائول بود که بعدها به پولس تغییر داد. او فرزند یک خانواده بسیار معتقد یهودی بود ، یعنی یک فریسی ، پسر یک فریسی دیگر و از سبط بنیامین(اعمال رسولان ۶:۲۳ ، رساله به فیلیپیان ۵:۳) ، همچنین پولس شهروندی روم را داشت که در آن زمان امتیاز بسیار مهمی محسوب میشد.پولس رسول اختیار کامل از طرف شورای یهود داشت تا به دستگیری و آزار ایمان داران بپردازد و همچنین او در کشته شدن اولین شهید مسیحیت «استیفان» راضی بود (اعمال ۱:۸) ، ولی در مسافرتی که به دمشق می رفت تا در کنیسههای آنجا ایمان داران را دستگیر کند و به اورشلیم بیاورد ، برای او اتفاقی میافتاد که مسیر زندگیاش را به کلی تغییر میدهد و خداوند عیسی از او وسیلهای میسازد تا پیام نجات را به سوی امّت ها ببرد ، امروزه مسیحیت در اروپا حاصل زحمتهای پولس رسول است. حال به بررسی ماجرای ایمان آوردن پولس رسول میپردازیم.

از باب ۹ به بعد کتاب اعمال رسولان یک اتفاق مهمی میافتد و آن آغاز مراحل انتقال نجات یهود به امّتها است ، تا باب ۹ میبینیم که اکثرا سخن از پطرس رسول و موعظههای او برای ملت یهود است ولی از باب ۹ به بعد بیشتر ماجرای گسترش نجات را در میان امّتها میبینیم که لوقا به خوبی آنها را به نگارش در آورده است.

اعمال ۹: ۱-۲

نقل قول:
و اما پولُس که از تهدید و کشتار پیروان مسیح هیچ کوتاهی نمی کرد، نزد کاهن اعظم اورشلیم رفت و از او معرفی نامه هایی خطاب به کنیسه ها وعبادتگاه های دمشق ، پایتخت سوریه خواست تا ایشان با او در امر دستگیری پیروان عیسی ، چه مرد و چه زن ، همکاری کنند و او بتواند ایشان را دست بسته به اورشلیم بیاورد.
شائول در این زمان احتمالا ۳۰ سال سنّ داشت ، یک رابی کامل و مورد احترام همه در معبد و کنیسهها بود ، او همچنین در مذهبی بودن و رعایت کردن کامل شریعت یهود از بسیاری دیگر جلوتر بود. او که به مسیح موعود بودن عیسی اهل شهر ناصره ایمان نداشت ، پیروان او را اعضای یک گروه خطرناک میدانست که جهت نابودی یهودیت و اسرائیلیها هم پیمان شده اند و از همین جهت در این قسمت نیز از کاهن اعظم معبد نامهای میگیرد که به سوی کنیسههای دمشق برود و ایمان داران آنجا را به زنجیر کشیده و به اورشلیم منتقل کند.

اعمال ۹: ۳-۶

نقل قول:
پس او رهسپار شد. در راه ، در نزدیکی دمشق ، ناگهان نوری خیره کننده از آسمان گرداگرد پولس تابید، بطوری که بر زمین افتاد و صدایی شنید که به او می گفت : «پولس پولس ، چرا اینقدر مرا رنج می دهی ؟» پولس پرسید: «آقا، شما کیستید؟»
آن صدا جواب داد: «من عیسی هستم ، همان کسی که تو به او آزار می رسانی ! اکنون برخیز، به شهر برو و منتظر دستور من باش .»
در اینجا هست که خداوند عیسی به او ظاهر میشود و با او گفتگو میکند ، برای درک بهتر احساسات شائول در این لحظه باید این نکته را یاد آور شویم که او فکر میکرد عیسی مرده است و درون یک قبر یهودی دفن شده و هرگز نیز از مردگان بر نخواسته است ، پس چه بهتر بود که پیروان او را نیز بکشند تا ریشه مسیحیت در همان ابتدا خشک شود ، ولی در این واقعه که در ۳ آیه لوقا آن را نوشته است ، شائول به این قضیه پی میبرد که عیسی نه تنها از مردگان برخاسته ، بلکه به دست راست خدای پدر نیز نشسته است! ، این بود که مسیر زندگی او را از یک جفا رساننده به کلیسا ، به شخصی تبدیل کرد که با هدایت رواخ هکدش(روح القدس) ۱۳ کتاب در میان کتابهای عهد جدید را مینویسد.

اعمال ۹: ۷-۹

نقل قول:
همسفران پولس مبهوت ماندند، چون صدایی می شنیدند ولی کسی را نمی دیدند! وقتی پولس به خود آمد و از زمین برخاست ، متوجه شد که چیزی نمی بیند. پس دست او را گرفتند وبه دمشق بردند. در آنجا سه روز نابینا بود و در این مدت چیزی نخورد و ننوشید.
در اینجا کسانی که همراه پولس از اورشلیم آماده بودند صدایی از آسمان شنیدند ، ولی نه عین واژههایی را که شائول به گوش خود شنید(اعمال ۹:۲۲) ، به همین جهت آنها بسیار تعجب کردند. بعد از این جریان این فریسی مغرور که کور شده بود به کمک همرهان سفرش به دمشق میرسد ، جایی که آنجا ۳ روز را نابینا میماند و همچنین نه چیزی میخورد و مینوشد.

اعمال ۹: ۱۰-۱۴

نقل قول:
در دمشق ، شخصی مسیحی به نام حنانیا زندگی می کرد. خداوند در رؤیا به او فرمود: «حنانیا!»حنانیا جواب داد: «بلی ، ای خداوند!» خداوند فرمود: «برخیز و به کوچه راست ، به خانه یهودا برو و سراغ پولس طرسوسی را بگیر. الان او مشغول دعاست . من در رؤیا به او نشان داده ام که شخصی به نام حنانیا می آید و دست بر سر او می گذارد تا دوباره بینا شود!»حنانیا عرض کرد: «خداوندا، ولی من شنیده ام که این شخص به ایمانداران اورشلیم بسیار آزار رسانده است ! و می گویند از طرف کاهنان اعظم اجازه دارد که تمام ایمانداران دمشق را نیز بازداشت کند!»
ایمان داران در تمامی اسرائیل بسیار از شائول به جهت آزاری که او به کلیسا رسانده بود وحشت داشتند، فکر این را بکنید امروز شما بخواهید به یک مسلمان وهابی بشارت نجات مسیح را بدهید و به او بگویید که عیسی خدای زنده و حقیقی است ، چند درصد احتمال هست که بعد از این سخن زنده بمانید و چقدر ترسان خواهید شد؟ به همین اندازه نیز ایمان داران دمشق از شائول میترسیدند ولی خود خداوند دخالت میکند و به حنانیا میگوید که به خانه یهودا نامی برود و شائول را طلب کند.

اعمال ۹: ۱۵-۱۶

نقل قول:
اما خداوند فرمود: «برو و آنچه می گویم ، انجام بده چون او را انتخاب کرده ام تا پیام مرا به قوم ها و پادشاهان و همچنین بنی اسرائیل برساند. من به او نشان خواهم داد که چقدر باید در راه من زحمت بکشد.»
خداوند نقشههای عجیبی برای رابی فریسی شائول داشت ، وظیفه اوّل او رساندن پیغام نجات به امّتها بود ، شائول همچنین در میان قوم خود نیز پیغام عیسی را رساند ، او همچنین باید زحمات بسیاری برای خداوند عیسی بکشد.

اعمال ۹: ۱۷-۱۸

نقل قول:
پس حنانیا رفته ، پولس را یافت و دست خود را بر سر او گذاشت و گفت : «برادر پولس ، خداوند یعنی همان عیسی که در راه به تو ظاهر شد، مرا فرستاده است که برای تو دعا کنم تا از روح القدس پر شوی و چشمانت نیز دوباره بینا شود.» در همان لحظه ، چیزی مثل پولک از چشمان پولس افتاد و بینا شد. او بی درنگ برخاست و غسل تعمید یافت .
حنانیا محبت و فیض مسیحی را با برادر خطاب کردن دشمن قسم خورده ایمان مسیحی به او نشان می دهد و با دست گذاری کور بودن پولس را شفا میدهد و همچنین او را تعمید میدهد.

اعمال ۹: ۱۹-۲۰

نقل قول:
سپس غذا خورد و قوت گرفت و چند روز در دمشق نزد ایمانداران ماند. آنگاه به کنیسه های یهود رفت و به همه اعلام کرد که عیسی در حقیقت پسر خداست !
و اینجاست که رابی فریسی شائول شروع به بشارت نجات عیسی خداوند میکند ، خدای پدر را شکر میکنیم که زندگی پولس را عوض کرد که وسیلهای برای خداوند بشود و مسیح را به امّتها برساند .

این ماجرای ایمان آوردن پولس رسول بود ، حال به مشکل مسلمانها با او میپردازم.
مساله اول این هست که ۳ نفر از حواریون عیسی یعنی یعقوب و یوحنا و پطرس خدمات و تعالیم پولس را تایید کردند

غلاطیان ۹:۲

نقل قول:
وقتی یعقوب و پطرس و یوحنا که به ارکان کلیسا معروفند آن فیضی را که خدا به من عطا فرموده بود تشخیص دادند، آنها دست من و برنابا را به علامت موافقت فشردند و قبول کردند که ما در میان غیر یهودیان کار کنیم و آنان در میان یهودیان .
شاید مسلمانان بگویند این را خود پولس نوشته و قبول نیست ، اما آنها با آیات رساله دوم پطرس ۳: ۱۵-۱۶ چه میکنند که خود پطرس رسول که بسیار به آن وابستگی نشان میدهند نیز پولس را برادر عزیز خطاب میکند و رسالات او را همردیف سایر کتب الهی قرار میدهد ، که چون بعضی از افراد نمیفهمند او چه میگوید شروع به مخدوش کردن آن میکنند.

دوم پطرس ۳: ۱۵-۱۶

نقل قول:
در ضمن بدانید که مسیح به این دلیل صبر میکند تا ما فرصت داشته باشیم پیام نجاتبخش او را به گوش همه مردم برسانیم. برادر عزیز ما «پولس» نیز با آن حکمتی که خدا به او داده است، در بسیاری از نامههای خود درباره همین مطلب، سخن گفته است. درک برخی از نوشتههای او دشوار است و بعضی که اطلاع کافی از کتاب آسمانی ندارند و وضع روحانیشان نیز ناپایدار است، آنها را به غلط تفسیر میکنند، همان کاری که با بخشهای دیگر کتاب آسمانی نیز میکنند. اما با این کار، نابودی خود را فراهم می سازند.
به قول خود رابی شائول:

نقل قول:
زیرا که چون برحسب حکمتِ خدا، جهان از حکمت خود به معرفت خدا نرسید، خدا بدین رضا داد که بوسیله جهالتِ موعظه، ایمانداران را نجات بخشد. چونکه یهود آیتی میخواهند و یونانیان طالب حکمت هستند. لکن ما به مسیح مصلوب وعظ میکنیم که یهود را لغزش و امّتها را جهالت است.

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*