زندگینامه ابراهیم پیامبر

abraham
abraham

https://cocfarsi.com/video/

ویدیوهای زندگی ابراهیم را می توانید از این لینک تماشا کنید 

زندگینامه ابراهیم پیامبر 

بخش مهمی از کتاب پیدایش در عهد عتیق به ابراهیم اختصاص دارد. این بخش‌ها در پیدایش 11(26) تا 25(10) وجود دارد. نام ابراهیم در کتاب مقدس ابرام ذکر شده ‌است. در 99 سالگی ابراهیم نام او در کتاب مقدس از ابرام به ابراهیم تغییر می یابد. از این رو در بخش اول داستان از ابرام و در بخش دوم از ابراهیم نام برده می‌شود. نام همسر او نیز در بخش اول سارای و در بخش دوم سارا است. ابرام به معنای پدر عالی بود و سپس به ابراهیم، یعنی پدر قوم تبدیل شد.

ریشه ابراهیم

تارح دهمین نسل نوح، ابراهیم را به دنیا آورد. ابراهیم دارای دو برادر به نام‌های ناحور و هاران بود. هاران پدر لوط شد. هاران در شهر محل تولد خود اورکلدان از دنیا رفت. ابراهیم با سارا ازدواج کرد ولیکن سارا نازا بود. تارح با ابرام، سارا و لوط به سرزمین کنعان رفتند و در محلی به نام حران ساکن شدند و تارح (پدر ابراهیم) در 205 سالگی از دنیا رفت.

خدا به ابراهیم ظاهر شد و به او گفت که از شهر خود خارج شود. بعد از اینکه او در حران که پدر او تارح در آنجا مرده بود، ساکن شد خدا به او گفت که کشور خود و خانه پدر خود را ترک کرده و به سمت زمینی برود که خدا او را به قومی بزرگ تبدیل کند، او را بیامرزد، او را بزرگ کند، کسانی که او را بیامرزند بیامرزد و کسانی که او را لعن کنند نفرین کند.

بعد از دستور خدا، در سن 75 سالگی ابرام به همراه همسر خود سارا، برادرزاده خود لوط و اموال و افرادی که به دست آورده بود به سمت سرزمین کنعان در شکیم حرکت کرد

ابراهیم و سارا

در سرزمین کنعان قحطی شدیدی آمد. ابراهیم به همراه همسر خود و لوط و بقیه افرادش به سمت سرزمین مصر رفتند. در راه ابراهیم به سارا گفت که وانمود کند خواهر و نه همسر اوست تا مصریان او را برای رسیدن به همسرش نکشند.

وقتی به مصر رسیدند شاهزادگان فرعون، زیبایی سارا را به فرعون خبر دادند و او را به قصر فرعون بردند. به ابراهیم نیز چیزهایی مانند «گاو، الاغ، خدمتکار مرد و زن، الاغ ماده و شتر» داده شد؛ ولیکن خدا به فرعون و افراد او بلاهای سختی فرستاد.

بعد از اینکه فرعون فهمید که سارا همسر ابراهیم و نه خواهر او است دیگر نخواست که سارا در قصر او باشد. او دستور داد که ابراهیم و افرادش مصر را ترک کنند و تمام چیزهای خود را نیز با خود ببرند.

جدا شدن ابراهیم و لوط

بعد از اینکه ابراهیم و لوط به بیت‌ئیل و عای بازگشتند تعداد گله آن‌ها زیاد شده بود. این برای آن‌ها مشکلاتی ایجاد کرد و ابراهیم پیشنهاد کرد که لوط در مکانی جدا مستقر شود تا بین برادران اختلافی پیش نیاید. لوط تصمیم گرفت به شرق و اردن رود که زمین آب مناسبی داشت و او به سرزمین سدوم وارد شد. ابراهیم به جنوب به سمت حبرون رفت و در دره ممری ساکن شد و در آنجا مکانی برای عبادت خدا ساخت.

عهد با خدا

پیام خدا در خوابی به ابراهیم ظاهر شد و در آن به او وعده داده شد که نسل او مانند ستارگان بی‌شمار می‌شود. ابراهیم جشنی گرفت و خدا درباره زندانی شدن فرزندان او در مصر وعده داد. خدا به ابراهیم «سرزمین‌های قینیان و قنزیان و قدمونیان و حتیان و فرزیان و رفائیان و اموریان و کنعانیان و جرجاشیان و یبوسیان» را وعده داد.

ابراهیم و هاجر

ابراهیم و سارا در فکر بودند که چگونه قرار است او پدر بسیاری ملت‌ها شود در صورتی که بعد از 10 سال زندگی در کنعان هنوز هیچ فرزندی ندارد. سارا خدمتکار خود هاجر مصری را به ابراهیم داد تا با او بخوابد و از او بچه‌دار شود. این اتفاق بعدها در روابط سارا و هاجر تأثیر زیادی گذاشت.

هاجر با سارا دچار اختلاف شد و به سمت شور فرار کرد. در راه فرشته خدا بر او ظاهر شد و به او گفت که به سمت سارا بازگردد زیرا او فرزندی خواهد آورد «که مانند الاغی وحشی خواهد بود، دست او در جنگ با همه و دست همه در جنگ با او خواهد بود و او بر تمامی هم ‌قبیله‌های خود برتری خواهد داشت.» فرشته به او گفت که پسر خود را اسماعیل نام دهد. هاجر بعد از این اتفاق خدا را «تو خدایی هستی که مرا می‌بینی» خواند. او سپس دستور خدا را اجرا کرد و به ابراهیم بازگشت تا از او فرزندی به دنیا آورد. ابراهیم در این زمان 86 سال داشت که اسماعیل به دنیا آمد.

تکمیل شدن عهد خدا با ابراهیم

در پیدایش باب 17 عهد خدا با ابرام که 13 سال قبل آغاز شده بود تکمیل می‌شود. در این زمان ابرام 99 سال دارد و خدا نام او را از «ابرام» به «ابراهیم» به معنی پدر بسیاری از قوم ها مردم تغییر می‌دهد [« نام تو از این پس دیگر ابرام خوانده نخواهد شد، بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود، زیرا که تو را پدر قوم های بسیار گردانیده‌ام.»

در این زمان خدا به ابراهیم دستور داد که دستور خدا را انجام دهد زیرا خدا به زودی فرزندی از همسر او سارای به وی خواهد داد. خدا به او گفت که تمامی مردان همراه او باید ختنه شوند و اگر ختنه نشوند عهد خدا با آن‌ها نخواهد بود. خدا نام سارای را به سارا تغییر می‌دهد و او را می‌آمرزد. بعد از این دستور ابراهیم بلافاصله تمام مردان همراه خود را از جمله پسر خود، اسماعیل را ختنه می‌کند.

سه فرشته ملاقات کننده ابراهیم

بعد از این اتفاق در میانه یک روز ابراهیم در چادر خود در ممری نشسته بود. او به دور نگاه کرد که سه مرد را در هاله‌ای الهی دید. او به سمت آن‌ها رفته و به آن‌ها خوش‌آمد گفت. سپس برای آنان خامه و شیر و گوساله‌ای بریان را آماده کرد و پیش روی ایشان نهاد و خود زیر درخت نزد ایشان ایستاد تا خوردند.

یکی از این مردها به ابراهیم گفت که در زمان بازگشت او به نزد ابراهیم در سال آینده او پسری از سارا خواهد داشت. سارا این را شنید و خندید زیرا فکر بچه‌دار شدن در سن او برایش خنده‌دار بود. مردها از ابراهیم دلیل خنده سارا را پرسیدند و در جواب به او گفتند که برای خدا هیچ کاری مشکل نیست. سارا که ترسیده بود خندیدن را انکار کرد.

در خواست ابراهیم از خدا

بعد از غذا خوردن سه مرد بلند شدند. آن‌ها روی به جانب سدوم و عموره نهادند زیرا در این شهرها گناه بسیار زیاد بود و خدا قصد عذاب آن‌ها را داشت. خدا به دلیل اینکه ابراهیم را برگزیده بود تا پدر قوم های بسیاری گردد و پارسایی و عدالت را به جا آورد تصمیم خود به عذاب این شهرها را به او آشکار کرد. در این زمان دو مرد به سمت سدوم حرکت کردند. ابراهیم از خدا درخواست کرد که اگر در این شهر ده فرد پارسا باشد آن‌ها را عذاب نکند. خدا گفت اگر در این شهر ده فرد پارسا باشد آن‌ها را عذاب نخواهد کرد.

بعد از اینکه دو فرشته به سدوم رسیدند قصد داشتند در میدان اصلی شهر بخوابند؛ ولیکن لوط به نزد آن‌ها رفت و اصرار کرد که شب را در منزل او بمانند. گروهی از مردان بیرون خانه لوط جمع شدند و درخواست کردند که آن دو را بیرون آورد تا بدیشان درآیند، ولیکن لوط این را رد کرد و به آن‌ها گفت حتی حاضر است دو دختر باکره خود را به آتها بدهد ولی با آن مردان کاری نداشته باشند. آن‌ها این را رد کرده و تلاش کردند که در خانه او را بشکنند تا به مردان دسترسی یابند. خداوند بدینکونه از مردم آنجا ناامید شد و عذاب را بر آنها نازل ساخت.

صبح روز بعد ابراهیم بیدار شد و از دور دست به سمت سدوم و عموره نگاه کرد. او از دور دود بسیاری زیادی که مانند دود شعله بود دید و فهمید که در آن شهرها حتی ده فرد پارسا نیز وجود نداشته‌است.

تولد اسحاق

سارا از بی فرزندی رنج می‌برد. برای ابراهیم ندا آمد که صاحب فرزندی خواهی شد. چند سال پس از تولد اسماعیل، خداوند اسحاق را به ابراهیم و سارا داد.

 

قربانی کردن اسحاق

خدا به ابراهیم دستور داد که پسر خود اسحاق را در سرزمین موریا قربانی کند. ابراهیم سه روز راه رفت تا به زمینی که خدا دستور قربانی داده بود رسید. او به خدمتکاران دستور داد پایین بمانند و خود به همراه اسحاق به بالای کوه رفت. در زمانی که ابراهیم نزدیک بود پسر خود را قربانی کند فرشته خدا بر او پدیدار شد و به او قوچی داد تا به جای پسرش قربانی کند. خدا به دلیل تسلیم شدن ابراهیم در برابر امرش، دوباره سوگند یاد کرد که نسل او  را همچون ستارگان آسمان و شن های کناره دریا کثیر خواهد ساخت.

سالهای پایانی

سارا در سن 127 سالگی مرد و ابراهیم غار مکفیله را خریداری کرد و سارا را آنجا دفن کرد.

بعد از مرگ سارا، ابراهیم همسر دیگری به نام قطوره گرفت و از او شش پسر به دنیا آمد: زمران، یقشان، مدان، مدیان، یشباق و شواح.

وفات

ابراهیم 175 سال زندگی کرد و در سن پیری وفات یافت. دو پسر او اسماعیل و اسحاق او را در غار مکفیله در زمین عفرون پسر صوحرحیتی دفن کردند.

 

 

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*